تبلیغات
دست نوشته های من برای پسرم پرهام - ختنه

دست نوشته های من برای پسرم پرهام

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             
www.bahar22.com

 

 شاید بدترین خاطره ام همین روز بود که قرار بود تو گلم ختنه شی چقدر اضطراب داشتم ما طبق توصیه یه دوست در مطب خانم دکترت قرار شد تو رو واسه ختنه ببریم بیمارستان کمالی کرج پیش خانوم جراح و متخصص اورولوژی خانم دکتر مزده نواب ، روز اول به همراه بابا بزرگ علی و مامان نازی رفتیم بیمارستان بابایی همراه ما نبود آخه باید میرفت سر کار ما رفتیم و پذیرش انجام شد آزمایش رو هم قبلا انجام داده بودیم خلاصه ما هم به جمع بقیه مامان های منتظر توی یه اتاق موندیم اون روز من کلی دوست پیدا کردم و با خیلی از مامان های دیگه حسابی صحبت کردیم ما از ساعت 8 تا 11 منتظر موندیم ولی گویا خانم دکتر اون روز یه عمل سخت داشت و مریضش هم بد حال بود که ما مجبور شدیم فردا دوباره مراجعه کنیم وای دوباره یه روز دیگه سختی و اظطراب ، با لب و لوچ آویزون و شاکی همگی رفتیم خونه هامون و فرداش دوباره اومدیم خانم دکتر دوباره دیر اومد و ساعت 11 و بعد اسم نی نی ها رو به ترتیب نوشتند و قرار شد به ترتیب برید داخل اتاق عمل وای داشتم سکته میکردم جلوی گریمو گرفته بودم ما نفر چهارم بودیم من تو رو آماده کردم واقعا دست خانوم دکتر خیلی تند بود چون هر نفر رو کمتر از 5 دقیق عمل میکرد و صدای گریه بچه بود که هی میمومد از نی نی 15 روزه تا 3 و چهار ساله منتظر ختنه بودند طفلک اون بچه هایی که دیگه بزرگ بودند و دیر آورده بودند واسه ختنه  . خلاصه نوبت تو شد گلم و من تو رو با دستهای خودم فرستادم تو اتاق عمل من و مامان نازی دم در منتظر شدیم و من عین ابر بهاری گریه میکردم آخه تو خیلی گریه میکردی و من از لای در چیزی رو دیدم که فکر کنم تا پایان عمرم یادم نره اینکه دست  و پای تو فرشته بیگناهمو محکم داشتند می بستند و  آماده عمل میکردند و تو فقط گریه میکردی خیلی وحشتناک بود می دونم برای هر مادری این دقایق خیلی سخته خیلی سریع عملت تموم شد و با چشمهای پراز اشک تو رو فرستادند بیرون من همش تو رو می بوسیدم و باهات حرف میزدم تا آروم شی ولی تو منو با بغض نگاه میکردی فکر کنم میگفتی مامانی چرا منو اونجا تنها گذاشتی تا خانوم دکتر منو پخ پخ کنه الهی بمیرم عزیزم که اگه راهی داشت صد سال اجازه نمیدادم این کارو باهات بکنند بعد عمل یکساعت ما رو نگه داشتند تا خدای نکرده زخم خونریزی نکنه و بعد از معاینه ما رفتیم خونه دلم می خواست سریع  تر از اون محیط دور شم و برم خونه همش صدای ناله و گریه های نی نی ها تو گوشم بود و یه بغض سنگین تو گلوم

روز اول بعد از عملت خیلی سخت بود و تو همش گریه میکردی درد داشتی گلم با اینکه قطره استامینوفن خورده بودی مخصوصا بعد از اولین ادرارت که یه جیغ بلند کشیدی اولین بار بود اینجوری گریه میکردی دلم داشت ریش ریش میشد ای خدا این دیگه چه عمل کوفتیه . خیلی سعی کردم آرومت کنم و تو کم کم خوابیدی اون روز نمی تونستیم تو رو پوشک کنیم و تو تا فرداش که باید می رفتی برای معاینه کنار شومینه خوابیدی من هم کنارت  بودم و قربون صدقت میرفتم و ازت عذر خواهی میکردم  خلاصه تموم شد و تو پسرم از شر این عمل کوفتی راحت شدی من از الان نگران واکسن زدن تو گلم هستم امیدوارم اون روزها هم به سهل و سادگی بگذره و تو همیشه سالم و سر حال باشی .


نوشته شده در شنبه 14 فروردین 1389 ساعت 06:53 ب.ظ توسط مامان پرهام نظرات | |